علی علی ، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 3 روز سن داره

علی دوست داشتنی مامان منصوره و بابا محمد

مادر

وقتی مادر میشی فارغ از همه کارهای دنیا یه آدم دیگه میشی… ميشي فرشته نجات! فرشته نگهبان! خیلی راحت بی خوابی رو تحمل میکنی و کوچولوی نازنینت رو راه میبری تا دل درد یادش بره و خوابش ببره و همون طور تو بغلت نگه میداری تا مبادا بیدار بشه، شبي 3 الي 4 بار بيدار مي شي تا مبادا پتو از روي نازدونه ات كنار رفته باشه    اگه بچت عطسه يا سرفه کنه دنیا رو سرت خراب میشه و صد بار دست و پاش را چك مي كني كه مبادا تب داشته باشه، تلخ ترین اتفاق دنیا ميشه بیماری کودکت؛ اونقدر که به خاطر چند ثانیه بند اومدن نفسش ساعتها گریه کنی و نتونی جلوی سرازیر شدن اشکهات رو بگیری  وقتی مادر میشی بوسه هات ميشه معجزه تا اعضاي بدن كودكت...
15 آبان 1392

نامه ای به پسرم

علی عزیزم پسرکم دلم می خواد وقتی بزرگ میشی وبلاگت هنوز وجود داشته باشه و من هنوز راحت حرف دلم رو بهت بزنم  پسر عزیزم بدان که زندگی یک پاداش است نه یک مکافات،فرصت کوتاهی که بیایی،بدانی،ببالی بیاندیشی،بفهمی و در نهایت در خاطره ها بمانی. کودکم رسیدن فردا برای هیچ کس حتمی نیست، پس آنقدر بخند که پهلو هایت اذیت شود و تا آنجا که میتوانی به کسانیکه دوست داری ابراز عشق کن. مونسم،  نه پوشش تو و نه ثروت تو و نه تعلقات تو ، که نیت تو آینده ساز فرداهایت خواهد شد، سخت مواظبش باش آلوده نشود. همدم تنهاییم، میدانم ! گاهی دلت اززندگی می گیرد   اما صبور باش همچون باران باش "رنج جدا شدن از آسمان را با سبز کردن زندگی ،جبرا...
15 آبان 1392
1